تبليغاتX
غم اين خفته چند آب در چشم ترم مي شكند - زندگی بی من

چقدر اين دست و آن دست مي كنی

با این جمله زیبا تر میشه

بنویس : دوستت دارم

این روزها به خط من خیلی ها عاشق شدن

نگاه  می کنی به آیینه

شده چشمای من بشه آیینه تو

تا خودت رو توش نگاه کنی؟

هیس ...یواش تر،  آره نذار آسمون بشنوه  دلم گرفته و الا باز هم می باره

این همه تنهایی ، سهم بزرگی از یک دلتنگی نیست

می شه تنهام گذاشت ولی نمیشه فراموشم کرد

چی شد ؟من که طوی تمام لحظه هام درک درستی از کار بقیه نداشتم!

حالم خوبه

اونقدر خوب که دارم نگاه می کنم به دنیا

به یک دنیا که واسه دل من حرف هایی رو به یادگار گذاشته

که هیچکس بهونه نبودم رو نمی گیره

راستی راستی داره دنیای من ، میشه من

من یعنی کوه تنها

تحمل دور شدن از خواهرم ، از برادرام شده ترس

غربت این چشمام بیشتر شده اما هیچ کس نمی دونه چرا... .

 

نمی دانم این حرف ها تا کجا خواهد به این جا کشید؟

این حرف های پر سکوتم از آشفته بازار دل به زبان می رسید

 

من بهاران را نخواهم دید

دلتنگ خواهم ماند همیشه

نه برای با کسی بودن...نه
برای آمیزش عشق و طعم خوش نگاه
برای عاشقی هایم
برای همه آن چیزهایی که نمی بینی

چه غریب گشته پاییز

جاده درانتها عبور بي حوصله ام کرده

صدایم رنگ اندوه دارد مگر نه؟
دلم مست غم کرده امشب
ولی من دوستش دارم

کمی تشویش و یک دنیا نمی دانم...

مبادا شب بی مهتاب باشی

مرا می خوانی که نیستم

بی گمان
لحظه ی بودن من
لحظه ی دیدن من نیست

من بهاران را نخواهم دید پشت پنجره

كنار تنهایي ، پشت نگاه شیشه اتاق

همان اتاق که قرار است فردا خالی از گل مریم شود ایستاده ام

با آسمانی که فراموش کرده می خواهد ببارد

باراني كه مرا خيس نمي كند

 

 

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 0:22 توسط متین| |