
اين روزهاي گرم تابستون منو ياد چند سال پيش سال هاي خيلي دور ولي نزديك برد
همون ابرهاي پاييزي كه داستان منو شروع كرد
بي خبر از همه جا
دل ساده ام رو به سمت جاده اي برد كه آخرش رسيد به اين جا
با همين چشم هايي بخاطر خواهرم فداش كردم
عيب اين نيست كه شايد كم سو كم سو تر شدن
عيب اين که توان جواب محبت های تو ندهم
زيبا ...خواهري نمي دوني دلم واسه آغوش گرمت چقدر تنگ شدِ
اين كه خبرت رو يواشكي مي گيرم فقط برای اين که نگران من نباشي
دلهره نداشته باشی به خوشبختی خودت فکر کنی
فقط بهانه بی مهری ...
تنها نيستم طوي تمام دقيقه هام
با تنهايي ام زنده ام زندگي مي كنم
نگران نباش
برای من لبخندهاي تو يك دنيا ارزش داره چون هر وقت لبخند مي زني
ياد مادر مي افتم همون نگاه پر از نگراني
تولدت مبارک خواهری

تو رو طوی گریه می بوسم
تو که غرق لبخندی
طوی این حالی که من دارم
چرا چشم هات می بندی
بزار این آخرین روزها کنارت باشم
براز این روزها بیشتر به یادت باشم
براز طوی این خونه بیشتر طوی آغوش باشم
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
![]()
