تبليغاتX
غم اين خفته چند آب در چشم ترم مي شكند - باران ببار

باران از آسمان فرو آي تا كمي از غصه هايم به تو بسپارم

مي دانم تنها نيستم اما گهگاهی فراموش می کنم

باران مي خواهم امشب برايت شكايت بنويسم

باران چيزي نمانده از او كه مي شناختي

از آن آرامشي تو و خدايت به من هديه داده ايد چيزي نمانده

گمان نكنم كاسه صبرم لبريز شده

چون اگر گشته بود تمام اتاق ام را فرياد پر مي كرد

تمام خانه سيل اشك فرا مي گرفت

تو گفته بودي خاطرات را مچاله كنم به سطل زباله بگذارم

دلخوشي زندگي ام شده همين

گاه به گاه به آسمان بنگرم منتظر آمدنت شوم

ديروز شادي را در خيابان ديدم

در مشت گره كرده كودك خردسال

آري در دست بستني داشت

آن لحظه به آن كودك حسوديم گشت كه چه ساده خوشحال است

چرا مدام شادي زندگي ام را گم مي كنم

چرا بايد هميشه غمي نهفته در سينه داشته باشم

مي دانم كه تنها نيستم

مي دانم هر گاه بخواهم تو هستي

اما چرا آسمان مرا نامحرم خود مي داند

غروب آسمان ديروز را به ياد داري پشت همان ساختمان بلند پنهان شد

آري ساختمان غرور را مي گويم

هر از گاهي خودم هم به بالاي آن مي روم

تعجبت براي چيست؟

مي خواهي بگويي تو كه در زندگي مغرور نبودي و حتي معنايش نمي داني

شايد من از خودم افسانه مي سازم و غرور را لاي داستان هاي عاشقي رمانتيك پنهان مي كنم

داستان دفتر آبي رويا را به خاطر داري آخرش چه شد ...خنده ات مي گيرد اما پسرك مغرور عشق رويا را باور نكرد و او پايان دفتر اين جمله را نوشت :

تو زماني خواهي فهميد چرا عمرم را برايت دادم كه برج غرورت فرو ريخته است

خداحافظ

داستان تنهايي ققنوس چی ؟

آن يكي كه غرور ققنوس پيش سيمرغ شكست و ديگر متولد نشد

چه داستان هاي دلخوش كننده اي بودند كه باد خاكستر آنها را همراه خود به فراموشي سپرد

به كجا دارم مي روم
این چنین آرام آرام
از کنار آخرین پنجره که می گذشتم
خسته راه رفته بودم
مي داني تنهایی ام در امتداد دستهایت بزرگتر شد
من اینجا
تا تلاقی تمام خطوط موازی
تا پر شدن صدای قلبم
به انتظارت خواهم نشست

باران امشب ببار و به زمين آي تا كمي از غصه هايم را به دل خاك بسپاري

 (باز هم نتوانستم شاد بنويسم متاسفم براي خودم ...)

.......

....

...

..

.

 دست ياري بده

   در عزل پرتو حسنت ز تجلي دم زند               عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زند

 ديگران قرعه قسمت همه به عشق زنند            دل غــم ديده ما بود كه همه بر  هم زنند

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11 11:19 توسط امیر متین |


درباره وبلاگ

 

پروردگارا!
به من آرامشی ده
تا بپذیرم آن چه که نمی توانم تغیر دهم
دلیری ده
تا تغیر دهم آن چه که می توانم تغیردهم
بینشی ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهمی ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند


صفحه نخست

نوشته هاي پيشين

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


آرشيو موضوعي

غم غمناک


پيوندها

شــــب آرام
فريـــــــــاد پنهــــــــان كوير
زیبا با دلی با وسعت دریا
تورا من چشم در راهم
ای پادشه خوبان
ســـــــــــرون
يغمــاي شب
سکــــــــــوت
رعــــــــــــــنا
دوســــــــتانه
ساعـــــــــده
مامانــي من
م . عــــــروج
نــــــــــــــگار
شـــــــــادی
شهـــــــــاب
نجــــــــــــمه
نارسـيســــا
تــــــــــــــارا
روشنـــــــك
نرگـــــــــس
فاطیمـــــــا
شیــــــــــلا
بـــــــــــاران
فرهـــــــــاد
ســــــــايـه
شیـــــــــلا
بانو مهربان
ســـــــــارا
مهــــربانان
مجـــــــنون
غـــــــــــزل
همكلاسي
ستـــــــاره
راضـــــــيه
پـــــــــري