تبليغاتX
غم اين خفته چند آب در چشم ترم مي شكند

سلام

سلامی به اندازه باران آخرین روزهای به یاد ماندی دریا

سلامی به اندازه تمام زیبایی های دنیا که در چهره اش انباشته شده

و سلامی با هزار عشق و محبت و تک آهنگ هایی که با آن سوختیم ساخته ایم

این بار و این آپ متعلق به خواهری که برایم مادری کرد و مادری که برایم خواهری کرد است

از مهربانی ها ،از دوستی ها ، از صفایی هیچکس هیچ وصف ندارد که بگوید چون براسی دریاست

به گمانم بی ستاره ترین آسمان زندگی را داشت ولی یک دم به زبان نیاورد و نگفت لحظه ای خسته ام

آری دوست داشتن را می آموختم وقتی به جستجوی نگاهش تو پی عشق و توجه  می گشتم

مهربان خواهرم ، خوشبختیت تنها آرزوی جاودانه من است که برایش هر لحظه  قلبم می تپد

خیلی وقت ها تو را زیر آواری از غم می دیدم ولی مثل کوه می ایستادی

دلم برای آغوشت تنگ نمی شود مبادا لحظه ای به عقب نگاه کنی

به گذر زمان هایی که کنار هم داشته ایم

به غصه هایی که با هم خورده ایم

آری دیگر وقت آرامش تو

وقت سربلندی من

دوســتت دارم

خواهرم زیبا

بهانه باران


ایستاده در باران بی چتر
با تپش قلبی که از سینه ایی بیرون نخواهد زد هرگز
دوستت دارم
دوستت دارم که برایت یک ریز ببارم
بر رگبار ابرها و رحمت ها
بر عطر ها و صداها
بر ترانه هایی که به طعم سرد خاک پیوست
دوستت دارم
باشد اگر بی صدا ترین آهنگم
بی ستاره ترین آسمان شد
دوستت دارم
دوستت دارم در آغوشت ببارم
که آشیانه غم بود و غصه 

دوست دارم
لبخندهایت رنگین کمان زندگی ام
بوسه هایت گنج گونه هایم
و رد پایت آسایش همیشگی ام باشد
به آیینه نگاه کن
با چشم هایی پر از عشق و احساس
دوستت دارم

پ ن » امیدوارم همیشه خوشبخت باشی زیبای من
پ ن » اینم فقط به خاطر هیوای مهربونم از هیوا مسیح : می دانم که تازه از زیر چتر برگشته ای/می دانم که وقت نمی کنی دلت برای من تنگ شود /ولی من از دلتنگی تمام وقت ها برگشته ام
پ ن »بگذارید امشب کمی خواب مادر را ببینم/بگذارید کمی یار مهربانم را ببویم

نوشته شده در پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 1:1 توسط متین| |

 

باز آمده ام

با خرواری از کلمات

و علامت های مکرر سوال

که مدام ته هر عبارت تکرار می شوند

و از سنگینی واژه هایی که مرا رها نمی کنند

شاید من خود را و شاید دیگران مرا گم کرده اند... اما می دانم به کدام بهانه

می خواهم دوباره به مانند سال های کودکی ام سر زنده باشم تا در میان خرابه های ناپیدا باز هم فقط او باشد که مرا و دستان سردم را بپذیرد

آیا آسمان می پذیرد؟!

من آسمان را سرخ دوست دارم به همان بغض کودکی خودم

خوبی زندگی دوست دارم ولی ای کاش همیشه می بود تا کسی دیگر مرا دلتنگ نمی دید...

فصل خوش رنگیست پاییز

اما دریغا که باز هم برگ هایش را تنها زیر پا خرد می کنم

تنها با رویایی از آسمان

نمی شود باشد ؟!

خش خش برگها زیر قدم هایم می گویند بگذار تا فرو افتد غرور، تا آنگاه راه آزادی را باز شناسی

اما نه در افتادن

بلکه در پرواز...

در شور پرنده شدن

در آغوش  آسمان آرامش

غمگین می شوم وقتی روی میز دستم تاب نمی آرود که ننویسم

و جایش به قاب عکس مشکی اتاقم خیزه شوم عکس،می گویم

که چقدر حرفهای کوکی برایم شیرین بود

حس تازگی و انرژی می داد

انگار توی دلم چیزی فرو می ریخت

حرفهایی که فقط به من می شود گفت

اینجا

همین جا

چیزی در گلویم سنگینی می کند

روز به روز

ساعت به ساعت

سنگین تر و سنگین تر

 

زیر آواری از کلمات  مدفون می شویم و به خواب می رویم

منُ  قلم ام و یک تکه کاغذ که قرار بود ...

 

یقین دارم می توانم از عهده تک تک کار ها بر آیم

درس هایم که سهل است

تمام نا امیدی ام را زیر آوار نگفتن ها دفن می کنم

و خدا را گواه می گیرم به رسم بردگی همیشه سر تسلیم فرود آورم

نکند قافیه ی زندگی در دستان کسی جا ماندِ

نه... واقعیت ندارد بی قافیه شدنم مربوط به کسی باشد

تقسیر کار خودم ، سادگی ام ، لجبازی ام بود

دوست دارم درست همان جایی که آخرین بار آسمان را دیدم قدم  زنم

همان جایی که نگفتم کجاست...

 

 

این عکسم دلم خواست گذاشتم

پ ن » فقط التماس دارم التماس که دوباره قد راست کنم (خدا کمک کن توی درسم موفق بشم)

پ ن » مگه وقتی همه در ها بسته میشه برای یک آدم دل شکسته یک در باز نیست؟

پ ن »حرفی با سه نقطه کسی مجبور کرده بیای اینجا ؟من فقط واسه خودم می نویسم و وقت هایی می نویسم دلم گرفته ...من هیچ چیزی طوی زندگی ام کم ندارم.

پ ن » با سر درد و چشم درد دنیا رو قشنگ تر می بینم و می نویسم

پ ن » ممنون که تنهام نمی ذارید. آلان دارم به آهنگ نامه عشق الیاس صالحی گوش می دم

اولین نامه عشق رو زیر بارون جا می ذارم / عطر دست هات تو کنار از آسمون می آم /می نویسم با تو زنده ام با اشک توی چشمام/ با تو عاشقی بهترین آرزو هاست/تو رو می سپارم به قلبم/ زیر سقفی از ستاره/هرجای دنیا که باشی دل من چشم انتظاره /اگر دلتنگی و تنها /دست عشقم رو نگه دار/ چشم هات ببند و پیشم اولین نامه رو بردار/

 

نوشته شده در دوشنبه 11 آبان1388ساعت 0:20 توسط متین| |

چقدر اين دست و آن دست مي كنی

با این جمله زیبا تر میشه

بنویس : دوستت دارم

این روزها به خط من خیلی ها عاشق شدن

نگاه  می کنی به آیینه

شده چشمای من بشه آیینه تو

تا خودت رو توش نگاه کنی؟

هیس ...یواش تر،  آره نذار آسمون بشنوه  دلم گرفته و الا باز هم می باره

این همه تنهایی ، سهم بزرگی از یک دلتنگی نیست

می شه تنهام گذاشت ولی نمیشه فراموشم کرد

چی شد ؟من که طوی تمام لحظه هام درک درستی از کار بقیه نداشتم!

حالم خوبه

اونقدر خوب که دارم نگاه می کنم به دنیا

به یک دنیا که واسه دل من حرف هایی رو به یادگار گذاشته

که هیچکس بهونه نبودم رو نمی گیره

راستی راستی داره دنیای من ، میشه من

من یعنی کوه تنها

تحمل دور شدن از خواهرم ، از برادرام شده ترس

غربت این چشمام بیشتر شده اما هیچ کس نمی دونه چرا... .

 

نمی دانم این حرف ها تا کجا خواهد به این جا کشید؟

این حرف های پر سکوتم از آشفته بازار دل به زبان می رسید

 

من بهاران را نخواهم دید

دلتنگ خواهم ماند همیشه

نه برای با کسی بودن...نه
برای آمیزش عشق و طعم خوش نگاه
برای عاشقی هایم
برای همه آن چیزهایی که نمی بینی

چه غریب گشته پاییز

جاده درانتها عبور بي حوصله ام کرده

صدایم رنگ اندوه دارد مگر نه؟
دلم مست غم کرده امشب
ولی من دوستش دارم

کمی تشویش و یک دنیا نمی دانم...

مبادا شب بی مهتاب باشی

مرا می خوانی که نیستم

بی گمان
لحظه ی بودن من
لحظه ی دیدن من نیست

من بهاران را نخواهم دید پشت پنجره

كنار تنهایي ، پشت نگاه شیشه اتاق

همان اتاق که قرار است فردا خالی از گل مریم شود ایستاده ام

با آسمانی که فراموش کرده می خواهد ببارد

باراني كه مرا خيس نمي كند

 

 

نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 0:22 توسط متین| |