
هیس ...می شنوی پاییز می آید ...پاییز من ،سرنوشت من ، تمام وجود من
این روزها شدم مرد زندگی خیلی ها
الگوی مردی خوب ، برای چند نفر که تو را داداش صدا می زنن
ترس دارد ،که ناگاه به تو دل ببند تو هیچ کاری نکنی
این جور نگاه نکنید ...نگویید این لحظه ها را تجربه نکرده ام .در تمام لحظه هایی که سکوت بند زبان بود اینگونه زندگی می کردم...
همین که داشتم زندگی به جریان می انداختم همه چیز خراب شد
تصمیم گرفتم دوباره سعی کنم ، دوباره از نو ، اما از حکمت خدا وا ماندم
جواب آزمایش های خون همه خوب بود ، هیچی جز درد درونم مرا نمی کشد
آمده ام بی هیچ ترسی اعتراف کنم می خواهم یهو و بی هوا خودم باشم
وقتی عاشق نمی شوم دیگران عاشقم می کنند
کمی گوش بدید صدای قلبم را خوب می شنوید
اونقدر تند می زند که می خواهد از جایش بزن بیرون
عادت روزانه ام بیشتر شده است ...
دیگه از این عادت هم خسته ام
طوی دنیای پر رنگ رنگ می بازی وقتی همه وقتی سراغت رو می گیرن که کارت داشته باشن...
مسخره اس ولی وقتی آدم ها عاشق نیستن بیشتر محتاج محبت اند
بیشتر توجه می خواهی وقتی هیچ کس کنارت نیست
اما جماعت کنارم بی آنکه ببینند کنایه می زنند پس چرا معطلی آستین بالا نمی زنی؟
آره آستین بالا بزنم به دل خوشی چه؟
آن دسته گل هایی هیچ وقت نبودند ؟
در دل می خندم وقتی می گویم شما دست بکار نشوید هر وقت موقعش شد خودم دست گل هایی که کنار گذاشتم نشان می دهم ...کدام دست گل خدا می داند
بی مهری نیست ؟
طوی این روزهای تنهایی یک سنگ صبور نداشته باشی که گوش بده به حرفات
یکی که منو واسم خودم بخواهد
راستی راستی دوستم داشته باشه انگیزه زندگی بهم بده
هدف... هدف بده برای این راه دشوار
ولی به جای این ها ، حرف هات بریزی طوی این دل کوچیک 22 سالگی
دوست داشتن چقدر سخت شده است این روزها
بهای دوست داشتن ها گرون شده
طوی آسمان یک ستاره داشته باشی با آن حرف بزنی ارزون تر تمام می شه
اما بهتر است زندگی کنی با هیچ ستاره ، نه کسی نگرانت است نه کسی هست دلت را خورد کند
رگ بار امشب همان غم من است که لب ریز است
چشمان من شانه هاي مادرم را كم آورده است
بُريده ام از عاقل بودن از صبور بودن از خنده هاي حساب شده...
كودكي ام را گم كرده ام
گم شدم ميان هياهوي آدم ها
دلم مي خواهد يك بچّگي ناب و دست نخورده را دوباره تجربه کنم
رهگذر برام دعا کن
آره قول شکسته شد چشم هایم شوری دوباره مز مزه کرد
چشمام بــــ...

![]()
