
انتظار واژه غریبی است
همراه حزن است و پریشانی
وقتی صدایی در خانه نباشد انتظار هم طولانی تر می شود
تیک تاک تیک تاک تیک تاک
پس این زمان کی می خواهد تمام شود تا آسوده سر به بالین بگذارم
همین دیشب بود بی قراری می کردم از نبود ن ها
ولی امشب نگرانم
نگران خود...؟!
مثل دریا که موج اش دل ساحل می لرزاند
دیگر جنون دریا در من دمیده شد
بی آنکه بدانم خطا می کنم
و بر قلب دیگران می لرزانم
چه کنم ...
نمی شود...
نمی توانم...
هنوز دیر است
و هنوز انتظار زود
مرا از قاب خاکستری خاطرات پاک کرده اند
مثل نگاه ماتی می مانم که لبخند بر لبانش نمی چسبد
یا شاید نگاه گنگ تصویر هایی شده ام که سخن نمی گویند
چرا داغ دل تازه کنم
دلم می خواست چیزی برایت بنویسم
راستش دلم باز تنگ بود
و باز قولم زیر پا بود
می دانم حرفی بزنم سکوت می شنوم
آری هنوز بین حرف هایم سرم پایین می اندازم
می دانم دارد از دیر هم دیر تر می شود
بی خوابی شب های سرد و بی بهانه زمستان به پایان می رسد
و بهار از راه می رسد ولی من هنوز آماده نشده ام
دیگر خطوطی را کلمه نخواهم کرد و کلمات که جمله نخواهم ساخت
کسی فاصله من تا خدا نمی داند ؟
شاید نزدیک و شاید دور
کیست راز بهار را بداند
راز بهار خاطره است
خاطرات یعنی همین
تکه هایی از زمانی دورکه در قعر وجود می رقصد
خاطراتم...؟!
خاطراتی پُر زالفت
خاطراتی شاد
خاطراتی پُر ز غربت
خاطراتی تار
خاطراتی پُر ز آبستن های تلخ
حاصل همخوابیِ حس ُ حافظه
در زمان حال
در زمان حال دیروز
در زمان حال امروز

پ ن : عیدتون پیشاپیش مبارک
پ ن : دلم تنگ شده ...
ادامه مطلب
![]()
ماهي در آسمان نيست
ستارگان براي خود چشمك مي زنند
آيين نبودن پا برجاست هنوز
و افسون درد من ...
سخت است گفتن و شنيدن
براي مني كه 2 هفته بعد از بلوغ مادرم به سوي خدا پر كشيد
نه مي دانستم چه كنم
نه مي خواستم بدانم
مثل هر صبح بود آن آدينه رفتن
آن عذاب نبودن
هيچ سمفوني نيست كه بتوان براي تو بنوازد
براي تو ترانه بسرايد
كاش رفتنت با اجازه من بود
و آنگاه من مي رفتم به جاي تو
تو كه ريشه هاي زندگي خواهر و برادرانم بودي
مي ماندي و من مي رفتم
ملالي نيست جز نديدنت
باز در خانه تنها نشسته ام چشم دوخته ام با اين صفحه پر از درد
يادم نمي رود هر روز پشت پنجره مي ايستادي تا از مدرسه بيايم
و به هر پا گرد مي رسيدم بگويم : مامان گشنمه...
نميدانم براي كسي پيش آمده يا نه براي گفتن يك جمله اينقدر دل تنگ شود
من 8 سال است دلتنگ همين يك جمله ام
همين يك جمله دو كلمه اي و 10 حرفي
آن ظهر در خانه نبودي تا اين جمله را برايت تكرار كنم
ولي وقتي چهره پر اشك خواهرم را ديدم قلبم از جا ايستاد
پرسيدم مادر كو...
هيچي جواب نشنيدم
چشم هايش را پاك كرد و گفت : هنوز از بيمارستان نيومده
چند دقيقه اي طول نكشيد كه خبر رفتنت را برايم آوردند
يادت هست گفته بودي اگر آيـة كرسي را حفظ كني برايت جايزه دارم...
اما نشد هنوز هم آيه آخر حفظ نكردم
هنوز از دستانت پر مهرت جايزه نگرفتم
هنوز به ياد همين خاطره هر بار ديدگانم تَر مي شود
سخت است نبودنت براي من آشفته
.
پـ ايـ ا ن

قد برافراشته از سینه دشت
با دلی خسته و غمگین همه سال
دور از این جوش و خروش
می روم جانب ان دشت خموش
تا دهم بوسه بر ان سنگ
تا کشم چهره بر ان خاک سیاه،
سرخوش از باده تنهایی خویش !
شب ، هم اغوش سکوت
می رسد نرم ز راه
من از ان دشت خموش
باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش
می روم خوش به سبکبالی باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فریاد
![]()
