
انا لله و انا اليه الراجعون
تازه 3 ساعت از در گذشت پدربزرگم می گذره
اصلا باورم نمیشه دیگه دستاش رو طوی دستام حس نمی کنم
از خوبی هاش هر چی بگم کم گفتم
اما ...
چه راحت رفت
چه تلخ فراموش شد
می دونم کسی برات اشک نریخت
می دونم مرگت از قبل دیدی
پدربزرگ خوبم روحت شاد
به مادر سلام مرا برسان
خـــــــدااااااااااحافظ
...............
.........
.....
انگار خوشی نمی خواست من رازش رو بفهمم

پ ن : برای شادی روحش صلوات
![]()
وقتی شروع می کنم به نوشتن
با این که تنها نیستم باز تنهایی را حس می کنم
این سایه سیاه همه جا سر افکنده ام کرد
به خاطر این سیاهی روحم
خیلی دروغ گفتم
خیلی بدی کردم
خیلی خطا کردم
سعی می کنم کم رنگ کم رنگ تَرش کنم
اما ...
خدایا اگر تنهام بگذاری نمی توانم صبر کنم
شاید تا آخر امسال بیشتر طول نکشد
که من بمانم یک حس تنهایی که با خوشبختی خواهر و برادرم آغاز می شود
می دانی جز خوشبختی آنها هیچ نخواستم
هرگز نخواستم ناراحتی هایشان ببینم
برای زندگی تو تنها امید ام هستی
می دانم باید سر حرفی که زده ام بمانم
مسئولیت کلمه هایی را به هم چسبانده ام به دوش کشم
وقتی حس می کنم نیستی ...
آن سایه سیاه نمی گذارد درست تصمیم بگیرد و وادار می کند تا برای گذشته ...
خدایا چرا نمی توانم امشب حرف هایم را تمام کنم ؟
آخر به تو نگویم به چه کسی بگویم
می دانم که می دانی...
محرم هم از راه رسید و خوب می دانی که چرا ...
که چرا تمام حساب هایم را مرتب می کنم
هنوز از خودم راضی نیستم
هنوز مرد ...
خداوندا راهی که برایم قرار دادی دشوار است
اما توکل می کنم به خودت
به بزرگیت
به کرامتت
به جلالت
به تمام صفاتی تو داری من ندارم یاری ام کن
راضی ام به تقدیری که برایم گذاردی
تو که می دانی چرا راه سخت را انتخاب کردم
آری جایی دست هایم لرزید خطا کردم
اما آن زمان فکر کردم تنهایم تو نیستی
تاوانش خواهم ...
ببخش
خدا یا ببخش
خداوندا تنها یک خواسته دارم
تنهایم نگذار
کمک کن تا در درس هایم موفق باشم
محرم می آید و باز آب شرمیگین می شود
از امام حسین (ع)
از عباس (ع)
از زینب (س)
از طفل خرد سال علی اصغر
از جوانی که از مرد هم جوان مرد تر بود
اما تقدیری بود که باید رقم می خورد
با شهامتی که شهادت ساخت
با اسارتی که آزادی ساخت
با ایثاری که اسلام ساخت
آری مولا شهادت را انتخاب کرد تا با ایثار و آزادگی اسلام را همیشه زنده بدارد
پ ن : التماس دعا ، برام دعا کنید که امتحاناتم به خوبی بدم
پ ن : کاش می شد عاشورا به کربلا می رفتم
پ ن : نظرات بسته ام چون شرمنده دستای گلم نباشم که نمی تونم بهشون سر بزنم
![]()
