
عجيب است که نمي دانم چه وقت دلم مي گيرد
درخياباني قدم مي زنم که رو سوي دانشگاه است
در ابتذال وهم گام بر مي داشتم و هيچ خيالي نداشتم
شهري غريب پر راز
خيس بود ولي باران نداشت
به ساعت نگاه مي کنم مي بينم هنوز زمان دارم براي کمي دلتنگي کردن
يک گام
دو گام
.
بين راه آشنايي را مي بينم همکلاسي بود
قدم هايم رو آهسته کردم تا از من فاصله گيرد
اما امان از اين اقبال من
سر برگرداند مرا ديد و برگشت
در دل مي گويم حتما مي خواهد بگويد مثال استاد رو حل کرده ام يا نه!
- سلام
- سلام
- خوبين؟
- ممنون
- ميشه با هم بريم تا دانشگاه
- براي شما سخت نيست؟
- نه اين جوري فکر مي کنم تو اين شهر غريب نيستم
- شما که هم تنها شهري هستي تو بچه ها
ساکت شدم و طوي راه فقط اون حرف مي زد
در مورد همه چيز حرف زد جز سوال استاد
نرسيده به دانشگاه بوديم که
- ببخشيد آقا متين شما شب ها هم درس مي خونين؟
- گاهي اوقات که خوابم نبره
- مي شه خواهش کنم شمـ...
تو حرفش پريدم گفتم خب اين دانشگاه دوستان منتظرم هستن منو ببخشيد
چند متري ازش فاصله گرفتم تو دلم گفتم من ... من تنهايي ام به عشق ندادم چه رسد به تو
امشب هم خانه غرق تنهايي ايست
چراغ ها را خاموش مي کنم
به کنار لبه پنجره تکيه مي دهم
سکوت مي کنم و منتظر باران مي شوم
هوس غريبي است دوباره سرما خوردن
اما کاري نمي شود کرد به آسمان خيره مي شوم
حيف که تو نه باران پاييز را دوست داري و نه بارش برف زمستان را
آري باز در انتظار نگاه هاي غريب ،
پيوسته به معناي واژه مي انديشم
به گذشته که بر مي گردم مي بينم
مثل يک کودک ابله واژه ها بکار بردم
حسرت مي خورم به آن روزها
همه چيز که خوب بود
کفر آوردم به محبت خدا
از ياد آدم همه چيز مي رود جز يادش که هميشه يادش هست
احساس حماقت مي کنم
بدنم از سرما به لرزه مي افتد
مانند اين بي ثباتي انعکاس شب
کاش قادر بودم روي ماهت را باز مثل آن روز نخست شاد و بي سايه و نو ببينم
پاييزهاي زيادي گذشت
و باز هنوز ياد همه آن روزها اين جاست
رو به رويم
لاي نگاه غمگيني که به زمين دوخته شده
گمان کنم چشم هایم بر سر دارد تا قیامت
دو دو زنندُ نخوابد
در اين خانه
هيچ کس جايش خالي نيست
و سکوت
تنها مهمان من است امشب
مي دانم ديشب ماه کامل بود
اما نمی دانم چرا امشب آواره شدم
آواره اين شب
کاش چشم هاي سياهی کنارم بود
تا خود را غرق سادگي اش کنم...
.
.
باز هم دير شد از درس روز جا ماندم
هنگامي که مي گويم
خداحافظ
چه غريب مي شوي
و کلبه ام براي تو تنگ
نفير نفس هايم
مچاله ات مي کند

![]()
یک جرعه آب
تموم شد امشب قرصم رو خوردم
یک کوه حرف دارم از همون جنسی که تو سینه آدما سنگینی می کنه و نمی تونه بگه
نمی دونم روی قله کوه چه حرفی هست که قبل شروع به پایان می رسه
پشت پنجره هم که می ایستم انگار منتظرم
تصور می کنم کسی می خواد از سفر برگرده
اما نه ... هیچ کس از هیچ سفری نمی خواد برگرده
تازه همه هفته بعد می خواد برن سفر
داداش با خانمش
داداش کوچیکه هم خودم فرستادمش
آسمان هم که این روزها فقط لباس سپید بر تن داره
فکر کنم این روزها فرشته ها سخت مشغول دوختن ظریف ترین لباس عروس اند
که از زیبایی آن هر شب می گریند
امشب آسمان می خواد یکسره بباره
....
درسته بازم تو خونه تنهام
خواهرم که نیست انگار
انگار اصلا دنیا نیست
اما اونم مهم نیست عادت کردم به نبودش
به بی اهمیت جلو دادن من
یادم هست دور زمانی من چلچراغ زندگی بودم
حالا من شدم غریبه هزار چهره دروغگو ؟
آره... بهترین توصیف از من این یک جمله بود مگه نه؟
دیروز سر کلاس حل تمرین
استاد : کی اسم منو می دونه ؟
- آقا من می دونم
- خب اسم من چیه ؟
- شما دکتر ...
- آفرین ...حالا بفرمایید جلو
- چشم
- خب سوال 1تا 6 حل کن
تخت پاک رو بر می دارم شروع می کنم بنوشتن
استاد کنار لبه پنجره نشست
جواب سوال اول
جواب سوال دوم
.
.
جواب ها تموم شد
استاد چشماش از تعجب در اومد :تو بدون غلط چطور مسائل به این سنگینی رو حل کردی
می دونی سوال 5 بیشتر دانشجو های ارشد هم نمی تونن حل کنن؟ آخر کلاس باش باهات کار دارم
کلاس تموم شد همکلاسی ها رفتن بیرون
- تو چطور این چیزا رو می دونی
- استاد من طرح ارائه این درس دادم اما آقای...ازم قبول نکرد گفت طرحم ضعیف
استاد نگاهی بهم کرد زیر لب گفت : کاش آقای ... امروز اینجا بود تا بفهمه شاگرد به معلم درس داد نه معلم به استاد
استاد مهم نیست تا حالا من از این درس خوشم نمی اومد نمی خوندمش اما حالا عاشقشم
استاد درسته رشته ای نبود که من از اول بخوام بخونم اما حالا می خوام
بعد بهم گفت پسر جون اگه بخوای راحت به هر چیزی بخوای می رسی
نگاه به استاد کردم کیفم گذاشتم رو دوشم از کلاس اومد بیرون زیر لب گفتم ...
آخ
می شنوی صدای خون است که از نوک انگشتانم زبانه می کشد
پای نوشته ای را با خون امضا کردن چقدر سخت است
جز جز انگشتانم و سردی نگاهم به آیینه
چقدر خوب است این بیماری ام دوا ندارد
آری نوشتن مرا از آشفته شدن باز می دارد
نگران نباش رهگذر وقتی به صدای دریا گوش می کنم آرامم
برایم دعا کن رهگذر از همیشه محتاج ترم
این شب ها خواب بر من حرام است
بروم درس بخوانم
وقتی حساب می کنم می بینم خیلی عقب افتادم
به جای 8 سال درس
3 سال خنده ایده ام
3 سال گریسته ام
3 سال خوابیده ام
اینم هم شد 9
وقت بیداری است
قهوه میل دارید؟
شنیده ام این روزها برای شبگردها هدیه می خرند...
آری
فـ ـ ـ ـ ـا نـ ـ ـ ـ ـوس

امشب در امتداد پیله تنهایی من
کسی خواب پروانه شدن می بیند
و بازوان شکسته
پناه خواهد شد
شبی را که باردار روز خواهد بود
و دست خسته سفر در این شب وحشت
تمام بامداد و نغمه گنجشک ها را
باز غروب آمد
و
پیشانی ِ خاکی ِ من
رنگِ آب
و نیازِ شستشویِ دوباره چهره ام
با آب
مــَ ... مـــر...مرا...مرا نمی بخشد؟
از خودم بدم می آید
برای تو من نبودم
جز دروغ یک مرد
و نبودم جز حماقتی آشکار
و من پر از بغض بودم و اشک
و شهر تاریک بود
و شهر همیشه تاریک بود
و مردی که روبروی تو نشسته بود
سیاه بود و تلخ بود
و من دوستش نمی داشتم
نه برای آفتاب و نه به خاطر شب
چون به شکل پدر بود
پدر...
.
؟
![]()