|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1386/11/28 19:34 توسط امیر متین
|
عاشقم عاشق هر چه نام توست بر آن و زخمهای من همه از .... بد نیست اگر کمی به هم فکر کنـیــــم در بـحـبوحــه خـنـده به غم فکر کنـیــــم بد نیست اگر خانه ما سیمـانـی است به خشت و گـل و نفوذ نم فکر کنـیــــم هر وقت ز یادمان دلـی می شـکـنـد بد نیسـت یـک لحـظه به کم فکر کنـیــــم من عاشــــق و تو در این عصر غریب بد نیست کـــمی به هم فکر کنـیــــم ...؟ شعــر شکست و بازم، ... تو آسمون هک می کنم برای اثبات دلم من به زبانم شک می کنم هنوز انگار منتظرن این چشمای خسته من مثنوی ام غصه شده غصه قصه هزارو یک شبای من همش میگم روزای خوب تو راه غصه دیگه تو این روزا دوست صمیمی منه از خنده های غم واست هرچی بگم بازم کمه از بس که آسمان دلم ابریست تمام خاطراتم نمناک شده نمی دانم چرا؟ چگونه از تمام زمین بگذرم؟ که زمزمه های تلخش در یادمی ماند چگونه از تمام حرفهای کودکی که درکوچه ها می دوید و از تمام نقاشی های کودکانه چیزی به یادم نمانده است تا درجایی آرام به آیینه نگاه کنم بگویم : به راستی این منم ؟ این سوال بی جواب کی پاسخ می یابد شاید این پسر مادران زمین باز دلش از خودش شکسته
+
نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/17 18:12 توسط امیر متین
|
این روزها نمی دانم چرا زود از همه خسته می شوم خسته ...! نمی دانم این پرنده ای که در قفس اسیر است چه حس و حال در سر دارد این دلتنگی این اضطراب این دل مردگی از چیست...! دل ساده بنویس از نو بنویس بنویس پشت دیوار لحظه ها همیشه کسی می نالد هیچ وقت این زمین این آسمان را به خاطر خواهم آورد به جز زمین و آسمان کسی ندیده است مرا ؟
+
نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02 20:36 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|