|
|
|
|
*همیشه سعی کنیم یار هم باشیم* سلام مهربون چند وقتی که یه ابر نشسته روی دلم هرچی سعی می کنم دورش کنم نمیشه نمی دونم چرا یا چطور اومد اما خیلی توی این روزها گرفته ام دیگه حوصله درس و دانشگاه رو ندارم برای همه چیز بهانه گیری می کنم روزها دم غروب حس می کنم تنهایی ام خیلی زیاد میشه می رم قدم می زنم بلکه ازاین حال و هوا در بیام ... دلم از همه گرفته دیگه حس می کنم نقاشی هام دیگه رنگ و بو گذشته رو ندارم دست خودم نیست همین که شروع میکنم به کشیدن طرح پسری روی کاغذ کشیده می شه که توی یه جاده که آخرش معلوم نیست به کجا می رسه تنها قدم می زنه به تابش نور ضعیف خورشید فکر میکنه با خودش می گه خورشید هم امروز با من دلش گرفته... ... آن گوشه آن طرف تر از خورشید پسری می دود سوی نور فرار می کند از غم اما حیف که به آن نمی رسد آن طرف تر از دریا پسری خیره به موج غرق می شود در آب بی آنکه کسی بگوید به او غصه ات چیست کمی آن طرف از باغچه زندگی پسری منتظرشکفتن غنچه امید است اما حیف غنچه بدون شکفتن می میرد پسرک دلتنگ است برای همه خاطرات مرده
+
نوشته شده در دوشنبه 1386/01/20 13:55 توسط امیر متین
|
*زندگي زيباست قدر فرصت هاتون رو بدونيد* سلام آسمان امروز مي خوام برات شعر بخونم شعري كه نمي دونم چرا از امروز كه بيدار شدم ناخود آگاه روي كاغد اومد آلان كه مي خوام برات شعرم رو بنويسم داري مي باري نمي دونم باز چي شده كه توي اين بهار زيبا و دوست داشتي داري مي باري شايد تو هم مثل امروز من دلت گرفته... پشت اين نقاب خنده چهره خموش پسري ديگري است قلب را زير آسمان نثار ديگري مي كرد مثل آب خوش به كام خويش ريختن كه مدتي است بغضي در گلويش سنگيني مي كند و نمي بارد اين گل زيبا تقديم همه دوستانم كه توي اين ماه متولد شدن بخصوص فاطي خانم خواهر خوبم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1386/01/09 16:58 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|