تبليغاتX
غم اين خفته چند آب در چشم ترم مي شكند

*سلام که  آغاز هر گفتگو و مهربانيست*

 

پشت پنجره مي  ايستم و ياد كساني در خيالم  جان مي دهم كه دلم براي همشون تنگ شده ...شيشه بخار گرفته پنجره را باز ميكنم از پنجره به بيرون خم ميشم اما وقتي قد راست ميكنم  ميبينم باز تنهاي تنهايم دلم براي دنياي كودكيم يه ذره شده با خودم دفتري را ورق مي زنم كه هنوز تمام نشده

باخود نويس آبي ازدلتنگي ام اين طور مي نويسم

 

روحم مه آلود است

نه می بارد

نه می گذرد

آرزوي های من پر کشيده اند راه گم کرده اند باد ها ترانه هايم رابا خود  برده اند

منم محبوس دره های دور م

بالا مي روم از پله هاي خيال  بر هر پلی رهگذری را مي بينم  هر رهگذری  آرزويي دارد آرزو هايم را به کدامشان بسپارم

......

وقتي به آخر دفتر مي رسم دلم مي گيره

يادم نمي آد هيچ دفتري رو تا آخر تموم كرده باشم

چون در آخرين صفحه دفتر شعري جون مي گيره كه همه اميد من براي زندگي رو مي كشه  پس...

 

بر آخرين برگ ها

چيزي  نخواهم نوشت

تقويم را كهنـــه مي كنم

بر آيينه مي نگرم

چيزي را به لب مي آورم

باز هم يكسال گذشت

چه زيبـــــا بود ...

همه رفتند و من ماندم

نگاه به زمان مي كـنـم

باز هم شوق سفره هفت سين

باز جونبو جوش ماهي تنگ بلور

دوباره عطر خانه گل سنبل شده

رنگ سيب سرخ سفره چه زيباست

تيك تاك ساعت نام سال 86 مي خواند

          و تقويم اتاقم كهنه شده به اندازه ي تمام برگ هاي دفترم

 

 

سال نو همگي شما مبارك

 

 

اميدوارم سال جديد سال خوبي براي همتون باشه مخصوصا براي كنكوريها

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/25 20:20 توسط امیر متین |


*روز ها مي روند شب ها مي آيند و من فراموش مي شوم*

 

سلام آسـمــان

نمي دونم چرا اينقدر حس مي كنم تنهام

يه روز براي يكي گفتم تنهايي برام درده اما اون باهام چيكار كرد

 تنهايي رو برام بزرگ بزرگ تركرد

هيچ عيبي نداره شايد به عمد اين كار و نكرد

اما ديگه چرا من رو از ياد برده  

نه اشتباه نكن ازش گله ندارم

چون از اولشم مي دونستم يه روز مي زاره مي ره بدون اينكه بگه من چي ميشم

اين تقدير من كه بايد تنها بمونم

اما حالا تنهايي برام چيزي جزدلتنگي نيست

دلتنگي كه روز هاي شنبه كنار غروب كنار گل مريم مي نشينم همون حايي همه مي خوان بدونن كجاست  به اون فكر ميكنم اما كسي جز باد نيست كه توي گوشم با سكوتش فرياد مي زنه

تو با همه غريبي

تو توي آشنايي ها برگ خزوني

تو توي آسمونت ستاره نداري

پس پاشو برو از اين جا  

چون تو ستاره نداري.

اما چرا آسمان مگه من چه گناهي كردم ...

 

امسال هم داره آهسته آهسته دفترش رو مي بنده من باهاش دفتري رو تموم مي كنم كه توش جز خاطرات مرده چيزي ندارم

حتما مي پرسي دفتر آبيم كو؟

دفتر آبي رو دادم به فرشته كه باهاش گاهي اوقات بهم فكركنه بفهمه يه پسر ميتونه اونقدر دلتنگ باشه كه جز صداقت حرفي نزنه

اونقدر  دلتنگ باشه كه....

 

آره آسمون من كه توي اين روز ها توي اين خاطرات از دست دادن م...تو تنها ترين شنونده اي هستي كه باهات درد و دل مي كنم

اگه خدا بهم مي گفت تنها آرزويي كه مي خواي براورده شه چيه مگفتم فقط يه بار فقط يه بار ديگه صورتي روببوسم  سالهاست كه از ديدنش محرومم

اما آرزويي كه نميشه برآورده چون ....

كسي نيست كه اين دلتنگي هام رو از من بگيره

هم صحبت تنهايي باشه

خوش به حالت چون تو دريا رو داري باهاش درد و دل مي كني اما من چي كسي نيست تنها موندم

 

 

 تنهاي آبي

 

 

من همون تنهـــــــــاي تنهام كه تنهايي بـــــــراش درد

      من همون پرستو سفيدم كه تو دنيا تك و تنـهــاست

            من همون آفتــــــاب غروبـــــــــم كه سرد و تاريـــك

                  من همون مـــــــاه شب بدرم كه دلتنــگ ستاره اس

                        من همونم كه توي رويــــــــــاش با آسمــــــــــــونه

                              من همونم كه تو گفتي نمي زارم بموني تنهاي تنها

 

اما حيف كه....

هميشه آبـــــــــــــــــــي باشي آسمون آبي من 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/12/18 12:44 توسط امیر متین |


شـکـسـپـيـر

*اگر تمام شب برا ي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد*

 

سلام آسمان من

نمي دوني  امروز چه حالي دارم

وقتي تو رو امروز آفتابي ديدم خيلي خوشحال شدم حس كردم دوباره زنده شدم

اميد وارم تو رو هميشه اين طوري ببينم چون فقط تويي تنها سنگ صبورم

بعد از ...

هيچ كس نتونست من رو بي ابرم را ببينه

خوشحالم كه آبي مي بينمت

راستي آسمان شايد چند روزيبرم سفر

سفري كه براي فراموش شدن است

مي رم تا كمي رنگ آبي تو رو در درون خودم حل كنم

تا شايد مثل تو  باعث آرامش ديگران باشم

چند وقت گمشده بودم

خودم نبودم

تا مي خواستم رنگ خودم رو پيدا كنم  بي رنگ و بي رنگ تر مي شدم

براي همه مهربانان آرزوي موفقيت دارم كه من رو  را تنها نذاشتن الل خصوص ...

حالا بي خيال سه نقطه تو كه مي دوني اون كيه

آره مي دونم يادم نرفته ديني كه گردن من داره

هر وقت كاري از من بخواد براش انجام مي دم و هيچ وقت خوبيش رو فراموش نمي كنم

 

پسرك

در تاريكي غروب زندگــــــــي گـم شده بود

هيچ كـــس نمي توانســــــت يارش باشـد

بهانه هاي پسرك از دلـــــــــتنگي دروغ بود

به دنبال درختي بود كه به آن تكـــــيه دهد

به دنبال نوري بود كه راهش را روشـن كند

آرزوهــاي سردش و بي رنگش همه مردند

آسمــــــــــــان ديگر ابري برايش ابري نشد

آفتاب آسمــــــــــــــــــانش هم تاريك نشد

اما پســــــــرك  شكــــــــــسته دل چه كند

كه ديگر فرشتــــــــه  اش او را نمي خواهد

 

حالا نقد سريال جواهري در قصر(براي خنده)

 

يان گوم

 

من نمي دونم چرا اين همه غذاهاي جور وا جور رو نشون مي دن فكر اين مادر رو نمي كنن كه بعد از اين سريال دوباره ظرف مي شورن آخه بعد از اين سريال همه گرسنه مي شن مادر ها مجبور مي شن دوباره غذا بپزن 

و يك چيز مهم تر  آمار نشون داده كه بعد از اين سريال آب هاي مصرفي خانه ها 2 برابر شده و اين خيلي بده 

حالا بماند با هر جك و جونوري كه پيدا مي كنن غذا مي پزن فكر ما ها رو نمي كنن شايد دلمون بياد از اين غذا ها بخوريم

يه چيز مهم اين كه بعد از اين سريال دعوا بين دختر و مادر بيشتر شده آخه مادر ها سر كوفت يان گوم رو مي زنن طوي فرق سر دختر ها و آخرم اين مادر ها هستن كه با فرستادن دخترا به آشپز خونه پيروز مي شن

 

اما با همه وجود سريال خيلي زيبايي نظر شما چيه؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/12/08 13:39 توسط امیر متین |


درباره وبلاگ

 

پروردگارا!
به من آرامشی ده
تا بپذیرم آن چه که نمی توانم تغیر دهم
دلیری ده
تا تغیر دهم آن چه که می توانم تغیردهم
بینشی ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهمی ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند


صفحه نخست

نوشته هاي پيشين

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385


آرشيو موضوعي

غم غمناک


پيوندها

شــــب آرام
فريـــــــــاد پنهــــــــان كوير
زیبا با دلی با وسعت دریا
تورا من چشم در راهم
ای پادشه خوبان
ســـــــــــرون
يغمــاي شب
سکــــــــــوت
رعــــــــــــــنا
دوســــــــتانه
ساعـــــــــده
مامانــي من
م . عــــــروج
نــــــــــــــگار
شـــــــــادی
شهـــــــــاب
نجــــــــــــمه
نارسـيســــا
تــــــــــــــارا
روشنـــــــك
نرگـــــــــس
فاطیمـــــــا
شیــــــــــلا
بـــــــــــاران
فرهـــــــــاد
ســــــــايـه
شیـــــــــلا
بانو مهربان
ســـــــــارا
مهــــربانان
مجـــــــنون
غـــــــــــزل
همكلاسي
ستـــــــاره
راضـــــــيه
پـــــــــري