|
|
|
|
سلام آسمان من خيلي وقت كه ميخوام تنها پيدات كنم يكم باهات حرف بزنم اما نشد يكم حال هواي 5 سال قبل رو دارم همون سالي كه عزيزترينم اومد پيشت بهم حق بده چون دارم به اون روزا نزديك مي شم همون روزي كه مهربانم صبح رفت اما ظهر ازش هيچ خبري نشد. بدون خداحافظي امروز همون تصميمي كه يه مدت بهش فكر مي كردم رو گرفتم خواستم زود تر از اين ها عمليش كنم اما نشد يعني يكي كه برام نگران بود گفت كارم اشتباه منم به حرفش گوش كردم ازتصميمم منصرف شدم اما اين بار فكر نمي كنم برام نگران باشه حداقل اين بار فهميدم كه اصلا ... منم از اين فرصت استفاده مي كنم يه چند روز ميشم اميري همه كارش سر كار گذاشتن بقيه اس راستي آسمان من چرا توي شهرما رنگي ازبرف تو نيست دلم تنگ شده بزاي يه گوله برفي سفيد راستي از اون هم كلاسي ام هم خبر ندارم دلم براي مسخره كردنش تنگ شده آ... آخ سر اون امتحان پام شكست آخه مي دوني بهش تقلب دادم اما مراقب سر جلسه ديد كه داره از من مي بينه من براي اينكه موضوع سه نشه بلند شدم برگه امتحان رو دادم وقتي رفتم از جلوش رد بشم زد زير پام آخ اگه دستم بهت نرسه اي بابا نمي دونم چه گناهي كردم كه توي سينما دست ازسر من بر نمي داره اصلا نبايد اون روز مي رفتم سينما هم فيلمش چرند بود هم ...... (.... هيچي نيست ادامش يادم رفت ) خوب برم دندون سازي كه بايد دخل دندونه ام در بياد راستش آقاي دكتر كارش خيلي عاليه اما نمي دون چرا منشيش مي خواد آدم رو غورت بده با يه مشت .... اینم یه عکس زیبا برای همشون
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/11/30 17:16 توسط امیر متین
|
سلام آسمان اگه گفتي امروز چه روزيه ؟آره درسته روز تولدم اگه بدوني چه حالي دارم ؟ يكي كوچولو ناراحتم چون يكي كه قد خودت دوسش دارم آلان پيشم نيست دوست داشتم اولين كادوم رو از دست اون مي گرفتم اما چه كنم سرنوشت اون رو از من گرفت با خود برد به يه سفر بدون بازگشت اينقدر براش دلتنگم كه نگو مي دوني چقدر دوست داشتم ساعت 6 همون موقع به دنيا اومدم مي رفتم روي ماهش رومي بوسيدم اما نيست كه در آغوشش بگيرمش و از همه زحماتش تشكر كنم اما چه كنم نيست كنارم آسمان دلتنگم خودت خوب مي دوني مي بيني آسمان من اگه نخوام خود به خود دلم مي ره به اون سمت و سو ها .... ازت ممنونم كه تولدم رو بهم تبريك مي گي نمي دونم چه طوري ازت تشكر كنم چون تو مثل بقيه نيستي مثل اونهايي كه حتي من رو هم فراموش كردن هيچ عيبي نداره تو كه هستي احساس تنهاييم كوچيك كوچيك تر ميشه ديگه بي خيال امروز روز تولدم نمي خوام قيافم گرفته باشه يادش بخير يادت هست اون روزهاي كودكيم چقدر خوب بود هر وقت كه مي ديدمت ابري هستي دستم رو مي بردم به سمتت چون مي خواستم ابرهاي سياهت رو بگيرم تا هميشه آبي بموني اما هر چي سعي مي كردم نمي شد كه نمي شد اون وقت بهت حسوديم مي شد كه چرا نمي تونم مثل تو باشم تا ابرهات رو كنار بزنم... كودكي هزار هزار خاطره شيرين خيلي زود گذشت خيلي ...
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/11/22 6:0 توسط امیر متین
|
آسمان برايت دلتنگم سلام آسمان مي بيني چه زود دير مي شه؟ مي بيني چه زود روز جاش رو به شب مي ده؟ آسمان امشب گرفته بودي چرا؟نمي دونم براي چي فقط مي دونم خيلي ناراحت بودي منو قابل ندونستي همه غصه هات رو ريختي تو خودت..... باز اون وقت به من مي گي من به فكر خودم نيستم ؟ آخ چرا اينقدر تنهايي؟ تو كه گفته بودي دريا رو داري و هر موقع كه غمگيني با اون درد و دل مي كني حالا چي شده كه اينطور تو خودتي؟ وقتي امروز صبح از خواب بلند شدم از پشت پنجره اتاق ديدمت نا خود آگاه ياد دلتنگي ام افتادم خودت مي دوني كه... اي كاش آلان پيشم بود .... روزها گذشته اما هنوز فراموشش نكردم... راستي يه خبر خوب برات دارم يادت هست يه دفتري داشتم كه برات مي خوندم رو گم كرده بودم حالا پيداش كردم خيلي خوشحال شدم خيلي دوسش داشتم مي دونيكه چقدرناراحت بودم گمش كرده بودم اما حالا پيداش كردم ديروز خيلي دلم گرفته بود رفتم خانه سكوت كه ديدم گل هاي خونه رو كندن خيلي ناراحت شدم ... چرا گل به اون زيبايي رو كندن مگه چي كار كرده بود؟ حتما مي گي چون زيباست؟ مي دوني وقتي من از يه گل خو شم مي آد چي كار مي كنم آره نقاشيش مي كنم اما نمي دونم چرا وقتي تمومش مي كنم سياه همش سعي مي كنم رنگش كنم اما نمي تونم نمي دونم چرااين طوري ميشه تو ميدوني مگه نه؟ امشبم طبق معمول مثل خودت تنها بودم كسي هم نبود كه باهاش حرف بزنم به خودم گفتم بيام با تو كه همه راز هام مي دوني درد و دل كنم شايد از اين حال و هوا بيرون بيام اميدوارم ديگه تو رو ابري نبينم دوستارت امير .....
+
نوشته شده در شنبه 1385/11/14 20:22 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|