|
|
|
|
من از صدا ها گذشتم
+
نوشته شده در شنبه 1385/10/30 15:9 توسط امیر متین
|
سلام دوستان و سلامي به چند وقتي است دل تنگتم آري دلتنگ خاطرات سفید خبري خوش دارم برايت خبر سر سبز شدن گلهاي خانه سكوت كه دانه هاي اميد را در من كاشت من آنجا هزار هزار خاطره دارم خاطره هايي از دلتنگي از نامهرباني از شكايت هاي الكي از اشكهاي بلوري يادم است آنروز كه گفتي كه سعي كن اين گلها بو ي مهرباني دهند امید دارم هر جا هستی شادمان باشی تو كه دلت به وسعت تمام آسمانهاست از من چه می کشی. خود می دانی كه من به جز تو همرازي ندارم تو مانند آسمانی كه ابر های آن مهربانیست. بهترینم؛ با چه نامی صدایت کنم واژه ها در مقابل تو سر تعظیم فرو می آورند چگونه از تو بنویسم در حالی که قلمم در برابر تو ناتوان است به چه زبانی از تو تشکر کنم. مهربانم؛ بارها خواسته ای به من بفهمانی: این همه دلتنگی ؛ التهاب آمیز سرانجامی ندارد!! اما من در آن لحظه ها اسیر بی کسی خویش بودم وحال كه خود را يافتم به سخنانت پي بردم از تو كه تمام مهربانيت را به من دادي ممنونم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/14 15:16 توسط امیر متین
|
سلام دوستان مي خوام براتون امروز جوك تعريف كنم اونقدر خنده دار هيفم اومد تعريف نكنم من 2 روز پيش رفته بودم خونه یکي از آشنا هام كه كامپيوترشون درست كنم كه اونجا مشغول رديف كردن بودم كه ناگهان مرتضي امد پيشم (مرتضي فاميلمه) كه بهم گفت امير تو چند روز پيش سوار 206 بودي ؟ گفتم راستشو بگو گفتم نه 206 كجا بود ؟ رو كردم بهش گفتم كي منو ديد گفت آقاي .... بله ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! حالا كجا ديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت آره تو روهمراه يه دخترکه سوار 206 بودین توی میدون كياك...ديد كه صداي ضبط ماشين هم زياد بود.... حالا تو بودي يا نه؟ حالا باور نكنيد كه من بودم اصلا من اين طوري نیستم از همه خنده دار تراونجاش كه من دستم سيگار بود آخ چقدر خنديدم اين حرف اينقدر مسخره بود كه هيچكس باور نمي كرد 1ساعت بعد رفتم خونه عمه ام كه داد شام آمده مي كرد رفتم براش تعريف كردم یه نگاه به من کرد داشت از خنده مي مرد آخ چقدر خنديدم اون شب آخه يكي نيست به اين آقاي ... بگه امير اگه گواهي نامه داشت پس چرا با ماشين خط ميره دانشگاه؟ اصلا به فرض من بودم آخه سيگارش خيلي مسخره بود من از سيگار متنفرم اينقدر نخنديده بودم آقاي ... دستت درد نكنه همين مونده بود مامورا بريزن خونم منو ببرن ديگه اما خودمونيما جوك سال شد ..... خوب برم يكم درس بخونم فردا امتحان دارم....
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/10/07 17:17 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|