تبليغاتX
غم اين خفته چند آب در چشم ترم مي شكند

 

کل یوم عاشورا کل یوم کربلا

من از صدا ها گذشتم
تاريكي ها را رها كردم
كليد صبر از دستم افتاد
كنار راه زمان دراز كشيدم
و در سردي رگ هايم لرزيدند
خاك تپيد
هوا موجي زد
علف ها ريزش رويا ها رادر چشمانم شنيدند
ميان بي وفايان روييدم
تراويده ام اكنون
 آهنگ تنهايي ام فراموش نكن
نه صدايم و نه روشني ام را
طنين تاريكي فراموش شد
ديگر سكوت تنهايي من گذشته
بسان نسيمي كه وزيد و ديگر رفته
درها روشنايي را خواهم گشود
شب را كوتاه خواهم كرد
چشمانم را مي گشايم
و تاريكي را فراموش مي كنم

نوشته شده در شنبه 30 دی1385ساعت 15:9 توسط متین| |

سلام دوستان

و سلامي به سرخي گل هاي سرخ براي فرشته مهربانم كه هميشه به من برگهاي اميد را هديه داد

چند وقتي است دل تنگتم 

آري دلتنگ خاطرات سفید 

 

خبري خوش دارم برايت

خبر سر سبز شدن گلهاي خانه سكوت كه دانه هاي اميد را در من كاشت

من آنجا هزار هزار خاطره دارم

                                  خاطره هايي از دلتنگي

                                                            از نامهرباني

                                                               از شكايت هاي الكي

                                                                        از اشكهاي بلوري

يادم است آنروز كه گفتي كه سعي كن اين گلها بو ي مهرباني دهند

امید دارم هر جا هستی شادمان باشی 

تو كه دلت به وسعت تمام آسمانهاست از من چه می کشی.

خود می دانی كه من به جز تو همرازي ندارم

 تو مانند آسمانی كه ابر های آن مهربانیست.  

بهترینم؛

با چه نامی صدایت کنم

واژه ها در مقابل تو سر تعظیم فرو می آورند

چگونه از تو بنویسم

در حالی که قلمم در برابر تو ناتوان است

 به چه زبانی از تو تشکر کنم.

 مهربانم؛

بارها خواسته ای به من بفهمانی:

این همه دلتنگی ؛ التهاب آمیز سرانجامی ندارد!!  

اما من در آن لحظه ها اسیر بی کسی خویش بودم وحال كه خود را يافتم به سخنانت پي بردم

 از تو كه تمام مهربانيت را به من دادي ممنونم

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 دی1385ساعت 15:16 توسط متین| |

سلام دوستان مي خوام براتون امروز جوك تعريف كنم اونقدر خنده دار هيفم اومد تعريف نكنم

 

من 2 روز پيش رفته بودم خونه یکي از آشنا هام كه كامپيوترشون درست كنم كه اونجا مشغول رديف كردن بودم كه ناگهان مرتضي امد پيشم (مرتضي فاميلمه) كه بهم گفت امير تو چند روز پيش سوار 206 بودي ؟ گفتم هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا206 نه

راستشو بگو

گفتم نه 206 كجا بود ؟

رو كردم بهش گفتم كي منو ديد گفت آقاي ....

بله ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا كجا ديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 گفت آره تو روهمراه يه دخترکه  سوار 206 بودین

توی میدون  كياك...ديد كه صداي ضبط ماشين هم زياد بود....

حالا تو بودي يا نه؟

 

حالا باور نكنيد كه من بودم

 اصلا من اين طوري نیستم 

از همه خنده دار تراونجاش كه من دستم سيگار بود

 

آخ چقدر خنديدم

اين حرف اينقدر مسخره بود كه هيچكس باور نمي كرد

1ساعت بعد رفتم خونه عمه ام كه داد شام آمده مي كرد رفتم براش تعريف كردم یه نگاه به من کرد بعد زد زیر خنده

داشت از خنده مي مرد

آخ چقدر خنديدم اون شب

آخه يكي نيست به اين آقاي ... بگه امير اگه گواهي نامه داشت پس چرا با ماشين خط ميره دانشگاه؟

اصلا به فرض من بودم آخه سيگارش خيلي مسخره بود من از سيگار متنفرم

 

اينقدر نخنديده بودم

آقاي ... دستت درد نكنه

همين مونده بود مامورا بريزن خونم منو ببرن ديگه

اما خودمونيما جوك سال شد .....

 

خوب برم يكم درس بخونم فردا امتحان دارم....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 17:17 توسط متین| |