|
|
|
|
چیه چتــــه ای دل ؟ باز که تنهــــــــــــــــایی تنهــــــای مثل درده برات؟ مثل زمستون شدی که تو حسرت بهــــــاره به دنبال چی می گردی در این بازار داغ بی مهری؟ باز که غـــــــــــــــــــــــــــــم، خیمه زده تو خونه ات بازم یادخاطرات سوختــــه، آتیش زده به آشیونه ات
می دونم واسه تو تنهــــــــــــائی درده نیست یکی هست اون بالا می شنوه صداهامون رو به گمـــــــونم اثر داره دعــــــــــــــــــــا هامون راه بیفتیم که خودش داره هوا مون رو
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/09/27 13:51 توسط امیر متین
|
سلام دوستای گلم چند روزی که من به خاطر یکسری مسائل با خودم در گیرم.... یعنی نمی دونم باید چیکار کنم...؟ من تصمیم گرفته بودم که دیگه غمگین ننویسم اما نشد. دنیا عجیبه چون من هر تصمیمی رو گرفتم بهش رسیدم اما این بار دیگه نشد برسم... می دونم که زمان می بره اما تا کی این احساس می خواد با من باشه... تو فکرم که چه طور باید کنترلش کنم؟ با خیلی ها حرف زدم خیلی ها با من صحبت کردن اما به نتیجه ای نرسیدم خدا بگم این استاد جامعه شناسی نیامرزه یا بیامرزه باعث بانی همه فکرهای عجیب غریبم اونه(از همین جا از خواهرای گلم فاطی خانم و هیوا جون و از داداشی گلم یوسف که انشالله به درجه های بالای تحصیلی برسه ممونمنم و دست هر سه شونوا می بوسم.) آخ دستم به استاد برسه اون قد مویی که تو سرشه رو هم می کنم تا این قد به من نگه کچل. یک سوال پرسیدا زندگیم رو زد خراب کرد آخه پرسیدن داره که تو زندگی آخرش به کجا میرسه؟ هدفتون توی زندگی چیه؟ آخرش فهمیدم اما چه فایده بعضی ها میگن با ارزشه بعضی ها میگن بی ارزشه؟ اما به نظر شخص بنده زندگی چیز با ارزشیه برای اینکه اون وقت خیلی چیزا ارزش رو از دست می داد و خیلی چیزهای بی ارزش و پوچ , ارزش می گرفت. شما به این چیزا فکر نکنید چون مثل من به جایی نمی رسید... ساده و بي سايه در ويرانه ي دل نشسته ام چشم براه و منتظرم كه اشكي بيايد باراني ببارد تا كالبدم را از فريب عشق بشويد لا اقل تو مرا بيادت هست من امير اقليم عشق بودم ******** يك روز باد بي نشان آهسته و پاورچين بر سر شاخه هاي شكسته ام وزيد و بذر آفتاب را بر مزار دلم پاشيد دلم آفتابي شد شگفتم دراقليم عشق زمستانم بهاري شد غافل كه جام سرد تقدير از گرماي عشق ترك خواهد خورد بيادت هست ؟ من امير اقليم عشق بودم
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/16 23:50 توسط امیر متین
|
افسانه من به پایان رسیده است احساس می کنم که این آخرین منزل است دیگر نه بانگ جرس کاروانی ونه آوای رحیلی تنهایی آرامگاه جاوید من است ودرد و سکوت همنشین تنهایی جاودانه من است
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/09 17:10 توسط امیر متین
|
امروز اصلا حوصله هیچ کاریرو نداشتم یه جورایی دلتنگم ای کاش منم مثل بقیه یکی رو داشتم که به حرفام گوش کنه اما…! این حال منه بی توست بغض افتاده ترین خورشید زیر سم اسب شباین حال منه که بی توست دل داده تر از فرهادشوریده تر از مجنونحسرت به دلی در بادپیدا شو که میترسم از بستر بی قصهپیدا شو ای نفس برده میترسه ازت غصهبی وقفه ترین عاشقموندم که تو پیدا شی بی تو همه چی تلخهباید که تو هم باشی
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/02 20:21 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|