
هر چی فکر کردم چی بنویسم به ذهنم نیومد که نیومد
منم دیدم مبعث گفتم بهتره اولین آیه هایی که به پیامبر نازل شده رو بنویسم (البته آیه ها کپی پیس)
بسم الله الرحمن الرحیم
اقرا باسم ربک الذی خلق* خلق الانسان من علق* اقرا و ربک الاکرم* الذی علم بالقلم* علم الانسان ما لم يعلم* کلا ان الانسان ليتغی* ان راه استغنی* ..........
٬٬بخوان به نام خدايی که آفريده تورا ز لخت بسته خونی برون کشيده تورابخوان به نام همانی که ياد داده توراقلم نهاده به دست و سواد داده تورابخوان کلام ورا تا بدانی اکرم اوستاز اوست دانش انسان و ذات اعلم اوست اگر ز مال جهان بی نياز می گردی
از او مگرد و بينديش باز ميگردی،،*
این ابیات بازگو کننده آیات بالاست...
چو در فضای حرا موج اين صدا پيچيد
خدا به نسخه احمد دوای ما پيچيد
امين خلق خداوند امين يزدان شد
نشان خاتم و مهر نگين يزدان شد
محمد ای که همه خلقت از شرافت توست
حرای سينه من خلوت محبت توست
اگر نه عشق تو باشد چه کار ايد عشق
اگر نه عشق تو کی در شمار ايد عشق
به هر چه می رسم از حسن رنگ و بوی توست
به هر چه می رسم از مهر گفت و گوی توست
محمد ای دل و جان همه فدای تو
خدای را نشناسم به جز خدای تو
فدای لوح دل ساده ات سواد همه
غبار مژه مشکين تو مداد همه
چه رودبار که آن يار هوشيار کشيد
که قطره ای سر منصور را به دار کشيبد
چه گوهری که به دوش فلک گران آمد
بر او رسيد و چو در در صدف نهان آمد...
خدايرا چه کسم من که با تو راز کنم
به رازدار خدا داستان دراز کنم
غبار نور به نقش جبین گواه من است
که آستان عزيز تو سجده گاه من است.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عید شما مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دلم بد جوری گرفته!!!
نمی دونم در مورد چی باید حرف بزنم
اونایی که منو می شناسن خوب می دو نن امیر حرف کم نمیاره اما دیگه حرفی ندارم
اما این دفعه کم اوردم
از عشق بگم
از رازهام بگم
از شکستن دل بگم
نمی دونم
اما می خواهم از سوختن دلم بگویم دلی که همه به آتش کشیدن اش
امروز آتش افتاد به جانم که تمام وجود م را سوزاند
امروز چه روز سردی بود برایم
سکوت آتش درونم
می سوزاند بی آن که خود بدانم
چه کسی می خواهد این آتش خاموش کند؟
زمان برایم چه دیر به جلو میرود
ای کاش می شد عقربه ها را به عقب برگرداند.
دیگر چیزی به نام قلب در دلم نیست
آه!
شاخه بلند زندگی ام دارد می سوزد.
درمان این سوختگی چیست؟
لحظات تنهایی از همیشه سنگین تر شده برایم
گویی که نمی خواهم از او که همیشه اسیر ش بودم فرار کنم
آری اسیر تنهایی ام اسیر بی رنگ بودن برای دیگران
به دنبال مرهم برای دل سوخته خود می گردم.
(کاش فرشته نجات ام بود اما......نمی دانم کجاست؟)
اما نمی دانم پیدایش می کنم یا همین طور می سوزم
افکارم خسته است دیگر توان فکر کردن هم ندارم

![]()
نه میخام بگم خیلی خسته ام و نه میگم خیلی خوشحال و سرحالم.
نه میگم از دنیا گله ندارم و نه میگم ازش خیلی راضیم.
نه دل سپارده ام و نه دل نسپارده ام.
نه بی طاقتی کردم و نه صبور مطلق بودم.
نه غر زدم و نه خیلی آروم بودم.
نه خیلی بد جنس و نه خیلی مهربون.
توی زندگی فقط فقط از سرنوشتم سر در نیوردم...![]()

در پي آن نگاه هاي بلند حسرتي ماند و آه هاي بلند
زندگي در چشم من شبهاي بي مهتاب است
روز هایم اینک چون گلها مي شكوفند بر فراز كوه ها
و عصرها پرپر مي شوند اين نوشكفته ها در سكوت
همزباني نيست تا گويم بزاري اي دريغ کمک کن
باز می اندیشم به خود و در آن غرق می شوم
و وقتی به هوش می آیم
می بینم که باز به صد خاطره ام می خنديد م
گفتم خطا از تو نیست از سر نوشته توست.
پروردگارا مرا هرگاه که خود صلاح می دانی بمیران![]()
حضرت فاطمه(س)
![]()
سپاس خدایی راست که آفریننده بندگان است و گستراننده زمین و روان کننده آب در زمین های پست و رویاننده گیاه در بلندی ها و دشت های فرازین.
اول او را آغازی نیست و بقای او سپری ناشدنی است . او اول است همیشه و جاودان ، و پایدار است بی مدت و زمان .
پیشانی ها برای او به خاک سوده است و لب ها یگانگی او را ورد خود نموده .
هنگام آفرینش هر چیز ، حدی برای آن معین داشت تا خود بی حد نماید و همانندی برایش نتوان انگاشت .
به همه چیز نزدیک است نه بدان ها چسبیده و از آنها دور است نه جدا و بریده .
پیش از هر نهایت و مدت است و مقدم است بر هر چه در ضبط گیرند و شمارند .
برتر از حدی است که پدیدکنندگان حد برای او انگارند ، و جایگاه ها که در آن استوارش شمارند .
آنچه آفرید از مادتی نبود که ازلی است ، و نه از نمونه هایی که ابدی است ؛ بلکه آفرید آنچه را آفرید و حد آن را برپا داشت و صورت داد آنچه را داد و در نیکو ترین صورتش نگاشت .
هیچ چیز از فرمان او سر برنتابد ، و او از اطاعت چیزی سودی نیابد .
علم او به مردگانی که رفته اند هم چون علم او به زندگانی ست که مانده اند ؛ و علم او به آسمان های برین چون علم اوست به زمین فروردین .
یا امام علی
این را می دانم هر چه در وصفت گویم کم است مرا ببخش چون بنده کوچک خدایم


روز پدر مبارک![]()
![]()
آپ دت کردم اما پرید...
امروز خبر دار شدم قبول شدم.........
از خواهر خوبم زیبا از همه کار هایی که برام انجام داد تشکر می کنم.
و یه تشکر بزرگ از خواهر گلم هیوا که توی روحیه دادن استاده....
از این به بعد هم می خوام مثل کوه باشم...

بی حرفی من.
حرفهای نگفته ای دارم؛ حرفهای نگفته ای داری
از سرت دست بر نمی دارم؛ از دلم دست بر نمی داری
شعر و باران و هر چه نا ممکن، در نگاه تو شکل می گیرد
من تو را عاشقانه می میرم، تو اگر عاشقانه بگذاری
باز هم چتر و کوچه و باران، هق...هق بادهای سرگردان
حجم سیال سایه ای در مه، تلی از عقده های تکراری
آه! بگذار بگذریم از من؛ تو بگو بر سرت چه آوردی؟
مثل این ابرهای دم کرده، دائماً با خودت کلنجاری
از اینکه نظر میدین ممنونم.....![]()
![]()

تو می گفتی بعدمرگم
چه تفاوت دارد
تو بيايي در اين خانه و زاري بكني
اشك تو آن هنگام
از من مرده چه دردي را دوا خواهد كرد؟
چه تفاوت دارد
تاج گل بر در اين خانه برند
يا که هی در بزنند
من كه آنجا نيستم
تو می گفتی هر كه دلش خواست مرا ياد كند
شب جمعه
پشت هر چراغ قرمز كه نگه مي دارد
شاخه اي گل بخرد،بو کند .
خدا فظ دوست خوبم جایت همیشه خالی می ماند در جای همیشگیمان....
در وصف خود می گویم:
هيچ کس بامن نيست
در تاريکی چشمانم
ستاره ها آرام ِ آراميده اند
تو با من نيستی
خوابم با خواب تو انس می گيرد
تو بامن نيستی
گرمای خواب تو ِ مرا گرم می کند
بی هيچ نوازشی
بی هيچ بوسه ای
و هيچ ترانه ای
شب از نيمه گذشته
ماه بيدار است
ستاره بيدار است
درخت
کوچه
و اشک
و چشمانم که در انتظار خواب
ستاره و ماه و درخت هرشب بيدار است
![]()
