|
|
|
|
هیچ کس با من نیست
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/03/30 15:0 توسط امیر متین
|
شبها که روشن می کنم شمع دلم را پس من می توانم
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/03/28 15:0 توسط امیر متین
|
وقتيکه خاطرات گذشته در دل خاموشم بيدار ميشوند بياد آرزوهای در خاک رفته .آه سوزان از دل بر ميکشم و غمهای کهن روزگاران از دست رفته را در روح خود زنده ميکنم .
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/03/23 18:51 توسط امیر متین
|
عشق من که آخرش نفهمیدم عشق یعنی چه؟
+
نوشته شده در جمعه 1385/03/19 15:11 توسط امیر متین
|
سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/03/15 15:25 توسط امیر متین
|
تقدیم به خودم اگر فردا نباشم چه کسی از پس روزها به یادم شمعی روشن می کند. اگر فردا سر به زیرسیاه دانه های زندگی فرو روم چه کسی به یاد من مرواریدی می ریزد. نمی دانم شاید فردا از پس لحظه ها یی گه گذشت بگویند آفتاب خوب بود. اما شاید مرا به یاد نیاورد. نمی خواهم بشناسید مرا چون شناخت من براییتان دشوار است. اما می خواهم وقتی می روم نامم را در آیینه ها بخوانید. ولی همیشه امیدی است که مرا به سوی خود می کشد. و می گوید توهنوز با زندگی حرف ها داری. حرف هایی که از پس آشنایی ها می آیند. و باز می گوید هنوز در پس سیاهی سپیدی است پس دستت را دراز کن و آن را لمس کن. نمی دانم می توانم بگیرمش. اگر بگیرمش رهایش نمی کنم. به شما هم پیشنهاد می کنم شما اگه نوری در تاریکه شب کویر دیدین به سادگی ولش نکنین چون فقط یک بار می تونین بگیرینش.
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/03/08 7:53 توسط امیر متین
|
خدا یا کمک کن غروب زیباست
+
نوشته شده در شنبه 1385/03/06 14:41 توسط امیر متین
|
به نجات دهنده امید روزهای خوش دوستی به پایان رسید آری امروز پس از ۱۲ سال اولین پله موفقیت را به پایان رساندم. و امید وارم که همه شما موفق باشین...... بدونین که آفتاب روزی غروب می کند اما هنوز زوده اما وقتی غروب می کنه که من بخوام.... به حرس جام جهان بودم مگیر از من که بد کرد بیابان بود و گرما من سرما را رها کردم امروز آفتاب غروب کرد
+
نوشته شده در جمعه 1385/03/05 18:25 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|