|
|
|
|
آرزو دوستت رو نمیگم.....
آرزوت توی دنیا چیه؟ اگه آرزو داشتی خودت نبودی دوست داشتی جای کی باشی.... من که دست داشتم نفر اول المپیاد ریاضی باشم. تو رو نمی دونم. اگه دوست داشتی الان به تو می گفتن هر چی آرزو کنی بر آورده میشه چی آرزو می کردی...؟ من که آرزو داشتم یه خونه پر از کتاب های قدیمی داشته باشم....تو چی؟ اگه بهت می گفتن فردا میمیری آخرین آرزوت چیه چی می گفتی؟ من که می گفتم آرزویی ندارم چون فردا میمیرم پس فایده ش چیه آرزو کنم. اگه بهت می گفتن فردا به آرزوت میرسی چه احساسی بهت دست می داد... منکه باور نمی کردم... اما خیلی خوشحال می شدم... در مورده این چیزا فکر کن بعد نظرت خوشگلت رو بگو.... باشد که همه آرزو های بر آورده شود...
+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/02/27 15:2 توسط امیر متین
|
خودم را ندیدم وقتي چشم دل را باز کردمجهان رو دیدم همه کس رادیدم اما خودمو را ندیدم گرچه همه آفاق عشق را دیدم اما اقلیم عاشقان را ندیدم هر آنچه در حیات می جنبید را دیدم اما گردش روزگارم را ندیدم حتی خود را هنگام پرواز دیدم اما ملک آسمان را ندیدم در یاوران ومومنان او را دیدم اما صفای دل را بین آنها ندیدم آنچه را خواندید به دل نگیرید چون همه چیز را دیدم اما خود را ندیدم
+
نوشته شده در شنبه 1385/02/23 14:55 توسط امیر متین
|
آنروز که تنها یک راه داشتی.
آنروز که آسمانه آبی نگاه کردی گفتی آه... آهی که تنها مفهومش برایم دوری بود.... آره دوباره دلتنگت هستم....تو خودت می دانی... پس چرا رفتی... آنگاه که به چهره ات نگاه کردم جز تنهاییم چیزی ندیدم...ندیدم. آن زمان با شکوفه نا امیدی به من لبخند زدی می دانستی بازگشتی نداری. وقتی دیدم نیا مدی... اشک در چشمانم حلقه زد. به ابرها گفتم برایت ببارند... وقتی رفتی نداستم چه کس رفت...زمانی که فردا آمد حس غریبی داشتم. تو دریا بودی من موج ... من بی تو معنایی ندارم. آن روز ها در رویایم پرپر شد... به باد گفتم صدایت کند تا به تو بگوید بی تو معنایی ندارم...بی تو معنایی ندارم....بی تو معنایی ندارم
+
نوشته شده در چهارشنبه 1385/02/20 10:15 توسط امیر متین
|
آنکس که میگفت : دوستت دارم عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد. رهگزری بودکه روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت. و صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من فکر میکردم . می گوید:دوستت دارم
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/02/19 10:54 توسط امیر متین
|
این بار آهنگ کیف کنید...... موفق باشی.....
+
نوشته شده در شنبه 1385/02/16 14:55 توسط امیر متین
|
یک روز که با آمدنت.
زمین را گلباران کردی. می دانستی دل به تو می بندم. شوق دیدارت در آن رویاها خواب را از چشمانم زودود افسانه ای شدی کاش افسانه به واقعیت می پیوست. دلم برایت تنگ شده...برایت...
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/02/14 14:56 توسط امیر متین
|
عشق حقیقی هیچ گاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/02/14 9:28 توسط امیر متین
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1385/02/12 9:54 توسط امیر متین
|
"تنهايی" اما تو مرد تنها
+
نوشته شده در یکشنبه 1385/02/10 15:20 توسط امیر متین
|
تصمیم گرفتم فراموش بشم . تصمیم گرفتم جدا بشم از اینجا برم، برم یه جای دور، مثل یه بچه شادمان بشم تصمیم گرفتم تو رو فراموش بشم. تصمیم گرفتم از تو جدا بشم قبل از تو هیچکسی به اندازه ی من تو را این طور اذیت نکرد یه بار قهر یه بار آشتی ذهنم آشفته کافیه ، کافیه دیگه ناراحت نمی کنم تو رو تموم دردهامو دونه دونه از بین میبرم و میرم بازم عشقو از وسط قطع میکنم و رد میشم من هم شب و روزهارو میشمرم و به درد خودت میسوزم ، وقتی که من گریه میکنم تو میخندی تصمیم گرفتم فراموشت بشم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1385/02/07 10:36 توسط امیر متین
|
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/02/04 18:16 توسط امیر متین
|
اهل سرزمین شمالم . سرزمین دوستی ها. سرزمین سر سبزی ها. روزگارم خوب است. خرده هوشی دارم و اندک ذوقی مادری داشتم خوشبو تر از خوشبو ترین گل های سرخ. در بهارم او رفت. در آشناییم او رفت. دوستانی دارم زلال تر از آب روان. آه...صدایی در این نزدیکی مرا می خواند. کنج دیوار اتاق..آن میز تحریر است. بی خود آگاه پشت آن گریه ام می کنم. قلمم بی جان بود. وقتی در دستم جای گرفت جان گرفت. در قفس تنهاییم چیزی جز او نیست. چشم هایم اشک آلود. وقتی پشت میزم شب را به صبح می رسانم...متولد می شوم. شور فرار در من است. زمانی که پنجره آسمان فردا می گشاییم.خندانم... خندانم . همچو پرستو در آسمان پر می گشایم. در آسمان نیلی پر می کشم. و به دنبال خاطراتم میروم. موفق باشین.
+
نوشته شده در دوشنبه 1385/02/04 10:0 توسط امیر متین
|
درباره وبلاگ
پروردگارا!
نوشته هاي پيشين
پيوندها
شــــب آرام
|